باران منباران من، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

باران عشق زندگی

من مامان باران اینجا خاطرات شیرین کودکشو ثبت می‌کنم به امید روزی که از دیدنشون لذت ببره

سفر به ماسال

این مسافرت به نظرم یکی از بهترین مسافرتات بود چون یه همبازی داشتی که پایه همه شیطونی هات بود.و همینطور یه جای با صفا و هوای عالی .....اونجا کلی دوستم پیدا کردی و باهم بازی میکردید ....خلاصه که کلا توی ماشین خاله فرشته اینا بودی و اصلا با ما نبودی ..الانم که اومدیم انگار که به مانی عادت کردی و برنامه ریزی میکنی که بری خونشون یا مانی بیاد پیشت ..راستی یه چند وقتی که میری کلاس زبان و خیلی ام دوست داری امیدوارم که همینطوری علاقمند بمونی ...اتفاقا امروز بعد از تقریبا یه هفته تعطیلی میخوای بری   ...
17 خرداد 1396

باغ وحش

دیروز با نسیم و داداشش و پریماه رفتیم باغ وحش البته امسال بار دوم هست که داریم میریم کلی بهت خوش میگذره .و البته عاشق حیوونایی که بهشون غذا بدی.مسئول های باغ وحش اجازه ندادن که اینبار غذا ببریم داخل ولی یکم قاچاقی بردیم.مدرسه داره به روزای آخرش میرسه و ابن روزا یکم سرت شلوغ تر شده ..مدام به من میگی بچه شو و این بازی رو خیلی دوست داری.راستی عاشق سگ هستی و آرزوت اینکه سگ داشته باشی   ع   پولای عیدیتو جمع کردی سگ بخری ولی من مخالفم شدید .شما هم میگی منم زودتر شوهر میکنم میرم سگ میخرم   راستی امروز بیشتر برای این اومدم تو وبلاگت تا کادویی که برای بابا درست کردب و عکسشو بزار انسال برای بابا کارت تبریک درست کرد...
26 فروردين 1396

نوروز 96

نوروز امسال با هوای سرد و بارونیش تموم شد .والان اواسط فرودین هست ومن سر کارم و شما مدرسه تشریف داری .امسال مسافرت نرفتیم و تعطیلات عید رو به تماشای تی وی گذروندی..چیزی به پایان سال تحصیلی نمونده یکم علاقه به مدرسه بهتر شده ولی همچنان بیزار از مشق و درس خوندن...خوشحالم که این میزان علاقه روی درسات تاثیر نذاشته و همچنان جز بچه های خوب و درس خون کلاستونی امیدوارم که امسال سال خوبی برات باشه عشقم ...خیلی عاشقتم این عکس از حمام چهار فصل اراک هست ق روسیزده بدرز سیزده بدر ...
16 فروردين 1396

سفر به اسفراین

چهاررشنبه بود که اومدم سراغت که اجازتو بگیرم بریم اسفراین .خوشحالیت بی وصف و حد بود نمیدونی چقدر ذوق کردی از اینکه زود اومدم سراغت و اینکه دو روزی هم مدرسه نیست.بابا یه سفر کاری داره و ما هم باهاش اومدیم.چون هوا سرده خیلی نمیتونیم بریم بیرون دیوز که بابا رفت کارخونه من و شما هم رفتیم پارک و کلی خرید کردی توی پارک قدم زدی و بعد هم به علت سرما اومدیم خونه.بعد از ظهرم رفتیم به روستای دیدنی به نام رویین .بیشتر تو خونه ایم با منو نمیکنی بچه خودت یا قایم باشک بازی میکنیم هوا درسته یه کم سرده ولی مثل شهر خودمون نیست و تمیز و پاکه  بعد از مدت طولانی برات پفک خریدم .نسشتی خوشمزه خوردیش  عاشق پفکی ولی من برات نمیخرم به خاطر...
10 دی 1395

سفر یکروزه به اصفهان

شایداواخر تابستون بود که بابا برای کاری میخواست بره اصفهان ما هم باهاش رفتیم .بابا رفت به کارش برسه و ما هم رفتیم پارک ناژوان و کلی بهت خوش گذشت.عکسایی که میزارم برات مربوط به اون روزه .امروز من از آموزشگاه که اومدم سراغت با هم رفتیم خونه مامان جون  و بیشتر مدت امروز رو مشغول مشق نوشتن بودی...آخ که این خانمتون چقدر مشق میگه .....بعدم که مامان جون فیلم بچه گی هاتون رو گذاست ببینی..وای که چقدر جیگر و با نمک بودی....خلاصه این که من دلم برای اون موقع هات حسابی تنگ شد.الانم که طبق معمول شما خوابیدی و من کنارت خوابیدم تا خوابت ببره برم .خیلی تو فکرم که دیگه خودت بخوابی بدون من. فعلا که دلم نمیاد تا بعد،که ان شالله خودت بخوای که تنها بخوابی...
6 دی 1395

تولد هفت سالگی

سلام بر عزیز دل مامانش تولدت با یه تاخیر 26 روزه مبارک باشه .. امسال دو تا تولد داشتی خانواده بابا و خانواده مامان و کلی هم ذوق و شوق البته برای کادو و کیک ..... و از کادویی که بابا برات خرید و یه میکروسکوپ بود کلی خوشحال شدی و بهترین کادو تولدت شد .   ...
2 شهريور 1395

روزهای گرم تابستان

سلام بر عزیز ترین دختر دنیا واقعا که این روزها حسابی تنبل شدم . مامان نگار گل گفتی عزیزم ،واقعا با وجود گوشی های اندرویدی و تلگرام و اینستا ،دیگه انگار فرصتی برای وبلاگ نویسی ایجاد نمیشه...........  این روزها ی گرم به شدت در حال گذره و شما باران عزیزم هر روز تنبل تر از دیروز به کار خودتت ادامه میدی  کلاس کاراته رو دیگه نرفتی هرچی اصرارو تشویق و تهدید بی فایده بودو تلاش من برای رفتن به کلاسای دیگه و بیکار نموندنت توی تابستون ،بی فایده بود و به جایی نرسید و تعطیلاتت به تلویزون وموبایل و پارک رفتن سپری میشه. تقریبا دو هفته ای به تولدت باقی مونده و در حال تهیه تدارک و لیست نوشتن مهمونا تولدت هستی. الان که دارم برات مینو...
23 تير 1395

نوروز 95

سلام به دختر عزیزم بالاخره بعد از کلی تاخیر اومدم. کامپیوتر مشکل داشت و منم تنبل بودم که تا الان وبت رو آپ نکردم. جونم برات بگه که الان مدرسه هستی و این روزای آخر به زور و ناراحتی میری ، فکر میکنم که خیلی خسته شدی . این پست رو میزارم مخصوص خاطرا ت عید. امسال ما روز دوم عید بار و بندیل رو بستیم رفتیم اسفراین دو روز اونجا بودیم و بعدش هم رفتیم مشهد و خیلی هم خوش گذشت ، شما هم که عاشق مسافرت کلی عشق کردی و این از هفت سین امسال ما با جناب خان بقیه عکسا که خیلی هم زیاده میزارم ادامه مطلب.......... چون عکس ها پراکنده هست منم نمیتونم به ترتیب بزارم عکس بالا قلعه بلقیس از بنا های تاریخی خرا...
29 ارديبهشت 1395

روزهای آخر سال

سلام بر دختر عزیزم کم کم سال 94 داره تمو م میشه. وهمه در تهیه تدارک عید هستن.منم بالاخره تونستم تنبلیم رو بزار کنا ر،و سری به وبلاگت بزنم . الان یه ساعتی میشه از مدرسه اومدی و پیش من نشستی و البته کلی هم کمکم کردی تا بتونم عکسای جدیدت و جدا کنم . چندهفته پیش کارنامه هاتون رو دادن و به قول خودت شاگرد اول شدی و ،وقتی ام که اومدم سراغت کلی شوق . و ذوق داشتی ، امیدوارم که همیشه شاهد موفقیت هات باشم عزیزم.  کلاس کاراته رو همچنان میری و چند روز پیشم مسابقه داشتی ولی باختی که چند تا علت داشت ، یکی این که اول بارت بود که توی مسابقه شرکت کرده بودی دوم اینکه حریفت ازت بزر گتر بود ، که البته با تمام اینا چیزی از ارزش های تو کم نمیشه ...
2 اسفند 1394

عکس های خاله فرشته

بالاخره امتحانای من تموم شد و دیگه خیالم راحت شد البته شروع امتحانای من مصادف شد با مریضی شما و تموم شدنش با تموم شدن امتحانای من . یه مریضی فوق العاده سخت از نوع آنفولانزا که یادش که میفتم اعصابم خوردمیشه و دو هفته ام طول گشید . خدا رو شکر میکنم که خوب شدی عزیزم . الان که دارم برات مینویسم شما تازه رفتی مدزسه ، و روپوش مبصرا رو پوشیدی و رفتی . اینو بگم که علاقه شدیدی به مبصری داری و شدی مبصر کلاس ششمی ها و فکر کنم از پسش خوب بر اومدی چون چند روز پیش که بابا اومده بود مدرسه خانم ناظمتون گفته بهش که این دخترتون خوبه بشه ریس جمهور . میره کلاس ششمی ها رو به صف میکنه میارشون پایین  و این هفته ام که مبصریت تموم شده بود،دیدم دوباره با خو...
29 دی 1394
1741 13 11 ادامه مطلب