باران عشق زندگی
تاريخ : شنبه 11 مرداد 1393 | 14:49 | نویسنده : samira

  خاطرت باران


welcome0





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 7 مرداد 1396 | 14:03 | نویسنده : samira
سلام دختر گلم تولد مبارک عزیز دلم














امیدوارم که همیشه شاد باشی خوشگلم



[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 1 مرداد 1396 | 10:21 | نویسنده : samira


تولد الیکا دیروز بود و کلی تیپ زدی و به خودت رسیدی رفتی




مگه داریم انقدر قشنگ


امروز رفتیم دندونپزشکی
خدا رو شکر خیلی راحت کنار میای . دکتر بدوت اینکه تو ببینس آمپول میزنه و خیلی هم شیک و مجلسی صبر میکنس تا کارش تموم بشه ...قربونت بشم دخترک شجاع من






خیلی وقته که مطلبی برات ننوشتم
به لطف نی نی تلگرام دیگه خیلی راحت شده ارسال مطالب








تولد مانیار با تانیا جون
چند روز پیش اومدی سر کارم
خیلی شیطونی کردی
میدونی کلا پشیمون شدم که چرا آوردمت بسه شیطونی کردی




اوه راستی یادم رفت بگم که کلی برای خودت کوهنورد شدی
دوماهی هست که سه تایی میریم کوه
ولی امان از غر زدناتچلمون میکنی
مگه داریم دختر انقدر غر غرو




دختر ک خسته قله فتح کرده



[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 17 خرداد 1396 | 10:36 | نویسنده : samira

این مسافرت به نظرم یکی از بهترین مسافرتات بود چون یه همبازی داشتی که پایه همه شیطونی هات بود.و همینطور یه جای با صفا و هوای عالی .....اونجا کلی دوستم پیدا کردی و باهم بازی میکردید ....خلاصه که کلا توی ماشین خاله فرشته اینا بودی و اصلا با ما نبودی ..الانم که اومدیم انگار که به مانی عادت کردی و برنامه ریزی میکنی که بری خونشون یا مانی بیاد پیشت ..راستی یه چند وقتی که میری کلاس زبان و خیلی ام دوست داری امیدوارم که همینطوری علاقمند بمونی ...اتفاقا امروز بعد از تقریبا یه هفته تعطیلی میخوای بری

 



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 | 11:56 | نویسنده : samira

این روزا انتخابات در راه و دختر گلم هم از این غافله عقب نموندی و کلی تبلیغ آقای روحانی رو کردی

امیدوارم هستم که رای بیاره .شب که میشه گیر میدی میگی بریم خیابون خرم تا به بریم ستاد و عکس میگیری دستت و شعار میدی

 

آخر هفته رییسی رفته ...البته در مقابل اونایی میگی که میگن آخر هفته روحانی رفته

خلاصه یادمه که چهار سال پیشم همینطور فعال بودی و میگفتی به یوحانی یی بدید

خلاصه همچنین دختر سیاسی داریم مالبخند





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 | 9:53 | نویسنده : samira

داریم به آخرین روزای سال تحصیلی نزدیک میشیم. آخر اون هفته بود که رفتیم اصفهان عروسی امید و از  اونجایی همبازی داشتی روژان و ابوالفضل کلی بهت خوش گذشت.سال داره تموم میشه و شما همچنان بد و به زور بیدارمیشی ..اینو گفتم که بدونی برای بیدار کردنت به مدرسه چقدر تلاش میکنم ...و یکی از سخت ترین کاراست

خنده

 



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 13 ارديبهشت 1396 | 11:35 | نویسنده : samira

این پست صرفا برای خاطرات و دوستان مدرسه است.

چیزی دیگه به پایان سال تحصیلی باقی نمونده....دیروز روز معلم بود و کلی بهتون خوش گذشت عکسا هم عکسای مربوط به دیروزه





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 26 فروردين 1396 | 10:54 | نویسنده : samira

دیروز با نسیم و داداشش و پریماه رفتیم باغ وحش البته امسال بار دوم هست که داریم میریم کلی بهت خوش میگذره .و البته عاشق حیوونایی که بهشون غذا بدی.مسئول های باغ وحش اجازه ندادن که اینبار غذا ببریم داخل ولی یکم قاچاقی بردیم.مدرسه داره به روزای آخرش میرسه و ابن روزا یکم سرت شلوغ تر شده ..مدام به من میگی بچه شو و این بازی رو خیلی دوست داری.راستی عاشق سگ هستی و آرزوت اینکه سگ داشته باشی

 ع

 

پولای عیدیتو جمع کردی سگ بخری ولی من مخالفم شدید .شما هم میگی منم زودتر شوهر میکنم میرم سگ میخرمخنده



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 16 فروردين 1396 | 8:49 | نویسنده : samira

نوروز امسال با هوای سرد و بارونیش تموم شد .والان اواسط فرودین هست ومن سر کارم و شما مدرسه تشریف داری .امسال مسافرت نرفتیم و تعطیلات عید رو به تماشای تی وی گذروندی..چیزی به پایان سال تحصیلی نمونده یکم علاقه به مدرسه بهتر شده ولی همچنان بیزار از مشق و درس خوندن...خوشحالم که این میزان علاقه روی درسات تاثیر نذاشته و همچنان جز بچه های خوب و درس خون کلاستونی

امیدوارم که امسال سال خوبی برات باشه عشقم ...خیلی عاشقتم

این عکس از حمام چهار فصل اراک هستنیشخند



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 13 دی 1395 | 0:42 | نویسنده : samira

دیروز صبح که روی تخت خوابیده بودی یک دفعه افتادی پایین ،بغل شوفاژ و صورتت یکم سوخت خیلی اعصابم خورد شد ..خودتم خیلی حساسی یه ماسک زدی رو صورتت که کسی نبینه صورتت زخم شده ..قربونت بشم عزیز دلم 

ما همچنان اسفراین هستیم و ان شالله فردا صبح حرکت میکنیم به سمت خونه با فردا هفت روزه که اومدیم اینجاو من خیلی نگران مدرسه ات هستم ...ولی خودت شدیدا خوشحالی خیلی خیلی ...اصلا این همه علاقه از کجا اومده نمیدونم والا



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 11 دی 1395 | 1:12 | نویسنده : samira

ما هنوز اسفراینیم امروز کار بابا زودتر تموم شد و اومد رفتیم بجنورد ،اول شهر جایی تاریخی و زیبا بود به نام بش غارداش که از آثار تاریخی شهر بجنورد هست،بابا همچنان فردا هم کار داره تا بببنبم بعد چی میشه .من وشما که میمونبن خونه تنها دنبال بازی میگردی تا با هم بازی کنیم .فعلا که محبوب ترین بازی اینه که من کوچو لو بشم شما میشی مامانم غذا میدی بهم لباس تنم میکنی ،میریم کنسرت ،بعد خونه مانی،بعدم که پیست اسکی ..کلا روال کار همینه😂😂البته بعضی موقعاها هم من حوثله بازی کردن ندارماااا

عکسای امروز مربوط میشه به جاهای دیدنی شهر بجنورد



ادامه مطلب

[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد